حمد الله مستوفى قزوينى
307
ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )
به شهر اندرون فاش گشت اين خبر * كه آن مهتر آمد بدان شهر در نهان گشت مُسلم از آن شيرخو * به نزديك هانى « 1 » ز اتباعِ او عبيد اللّه او را به جستن گرفت * ز هانى طلب كردش اندر نهفت 85 بر آن خورد سوگند هانى كه من * نِيم آگه از مُسلم و انجمن به خانش كسان « 2 » را فرستاد مير * در او مُسلم گُرد شد دستگير به پيش عبيد اللّه او را كِشان * به زودى ببردند آن بيهشان برآشوفتند اهلِ شيعت از اين * به درگه شدند با دلى پُر ز كين غلّو آنچنان اندر آن كار خاست * كه آن قصر با خاك سازند راست 90 عبيد اللّه از بيمِ جان آن زمان * سرآورد بر هردو مهتر زمان ( 312 ) سرِ مسلم و هانى نيكخواه * فگندند از قصر بيرون به راه « 3 » چو شيعى سَرِ هردو مهتر بِديد « 4 » * يكايك گريزان از آنجا رَميد نماندند كس زِ اهل شيعه به جا * سر خود گرفتند و برداشت پا كسى دست ننهاد بر تيغِ كين * تو گفتى فروبردشان آن زمين 95 عبيد اللّه آنگه از آن مردمان * گرفتى و كردى تبه در زمان چنان شد كه شيعى زِ بيم زيان * به گفتن نراندى ز شيعت زبان رفتن حسين على ( رضعنهما ) از مكّه به كوفه وز آنرو حسين چون به مكّه درون * چنان نامهها خواندى از حدّ برون روان گشت با جمله اهل و عيال * بر آهنگ كوفه برافراخت بال ورا ابن عبّاس « 5 » از آن منع كرد * كه : « خانه مَبر بارى آن نيكمرد 100 كه داند چگونه شود روى كار * مخور با جهانى در اين زينهار »
--> ( 1 ) ( ب 83 ) . هانى بن عروة المرادى . ( 2 ) ( ب 86 ) . در اصل : نحانس كسان . ( 3 ) ( ب 91 ) . ابن زياد فرمان داد تا پيكر مسلم را بردار كردند و سرش را به دمشق فرستادند و اين نخستين قتيل بنى هاشم است كه پيكرش بردار شده و سرش را به دمشق بردهاند . ( العبر 2 / 35 ) ( 4 ) ( ب 92 ) . در اصل : مهتر بدند . ( 5 ) ( ب 99 ) . : عبد اللّه بن عباس . ظاهرا : بارى اى نيكمرد .